Sunday, April 10, 2005
فكرش رو بكن نشستم روي اين صندلي راحت ها كه ميشه حتي باهاش كله ملق (ملغ ؟ ) هم زد !! دستم دور ليوان چاييم داره ميسوزه پاهام رو عين اين هنرپيشه هاي فيلم هاي هاليوودي گذاشتم رو ميز يه شكلات تلخ و بي مزه هم تو دهنم داره آب ميشه نگام رو به اون گوشه سقف انداختم و تو دلم مدام دارم ميگم بيخيال زندگي بيخيال زندگي بيخيال زندگي . . حتي تصورش هم كلي حالم رو خوب ميكنه !
|
|