Monday, May 02, 2005
برهنه و برپشت لميده ام ، با لبخندي بودايي تمامي خواسته ها و آرزوها از وجودم فرو مي ريزند . همچون حلقه هايي هم آغوش با نور خويش . سيلويا پلات
* اين شعره بود كه اون موقع گفتم يادم اومده ها . * راستي منكه نفهميدم نشت ضمير ناخودآگاه چي چيه ! شما ها مي دونيد ؟؟ فكر كنم يه چيزيه كه تو همه آدما هست ... * خوشم مياد وقتي يه چيزي ميگم هر كي يه برداشت خاص ميكنه از اون چيزي كه گفتم...تفاوت آدما ...واقعا جذاب و خاصه !
|
|